تبليغاتX
مجاهدت
تو را شکر می کنم که مرا با درد آشنا ساختی
هاشمی رفسنجانی :

پاسخ ایران به حمله اسرائیل سر سختانه خواهد بود!!!

 

+ نوشته شده در  دوشنبه دهم تیر 1387ساعت 15:23  توسط مجاهد | 
یادم می آد چند سال پیش وقتی جوانی بسیجی و کمی خاص در ارتفاعات جمشیدیه با صحنه ارتباط تنگاتنگ دختر و پسر های جوان روبرو شد به صورت یکباره به میان جمعیت رفت و سینه زنان این شعر را می خواند.

"تهران شده لسانجلس مهدی بیا مهدی بیا"

حال این سوال مطرح است که ما امروز با این اوضاع اسفناک باید بگوییم تهران چه شده است ؟

کجای دنیا این شکل است ؟

پی نوشت : اخیرا در قاره افریق قبیله ای پیدا شده است که هیچ ارتباطی با دنیای امروزی ندارد .

خبر :

همایش زن و نو اندیشی دینی یکشنبه ۲/۴/۸۷ در حسینه ارشاد ساعت ۱۶-۲۰:۳۰ با حضور آقایان استاد مجتهد شبستری - دکتر محسن کدیور - دکتر علوی تبار - حجه اسلام مهریزی - فاضل میبدی و رضا علیجانی واستاد گرامی و ارجمند جناب آقای دکتر علی حکمت برگزار می شود .

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم خرداد 1387ساعت 15:8  توسط مجاهد | 
جونم واستون بگه که کسی نبود بهم بگه خجالت بکش

سلام

۱۰ روز پیش زمانی که یه گونی سیبزمینی و داداشم ترکم رو موتور نشسته بودند یاد دوران جوانی ما را وادار به هنرنمایی ناکامی در میدان ونک کرد !

تک چرخ زدن با ۳۵۰ کیلو وزن و سه ترک

زمین خوردن و فریاد آمبولانس خبر کنید که نفسم بالا نمی آد تا اینکه دوست تشبیه شده به گونی سیبزمینی از روی کمر بلند شد .

تازه اول ماجراست

رباط ای سی ال و مینیسک داخلی پا پاره شده و حالا هم لنگان لنگان در حال گذران عمر ...

دکترا گفتن باید عمل بشی که آخرین دکترم گفت .........کردن و .........

آتل پا مم باز کرد و مجبورم کرد به راه رفتن

دکتر خوبی بود سروش را نصفه نیمه و می فهمید و از سیاست هم ای ....

خلاصه تازه داشتم از جلب ترحم اطرافیانم لذت می بردم که همش باد هوا شد.

اینطوریه دیگه

قابل توجه دوستان دکترم گفته فقط آناناس و انبه

یکی دیگه اینه پوزش جهت عدم سر زدن به وبلاگهای همسایه

+ نوشته شده در  سه شنبه هفتم خرداد 1387ساعت 20:21  توسط مجاهد | 
برنج در نقاطی از تهران به هر کیلو ۸۰۰۰۰ ریال رسید

البته برنج درجه یک !!!

قال محمود (...)

مردم نگران نباشند خودم گرانی ها را برطرف خواهم کرد .

+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم اردیبهشت 1387ساعت 23:59  توسط مجاهد | 
چند روز پیش برای عرض ادب و تبریک عید خدمت یکی از بزرگان بزرگوار بازار حسن آباد تهران رسیدم .

بنده خدا زیادی به ما عزت گذاشت با خواهش صبر جهت دم کشیدن چای و صرف آن .

جواب اینگونه دادم که والا گرفتارم و قراری از پیش تعیین شده اما لطف شما غیر قابل رد کردن است .

کمی از معضلات اجتماعی نوروز و عدم وجود اسلام در سرزمین های شمالی گفتیم و فحش به ..........

خوب چه می شد کرد از بزرگان بازار بودند خوب مخالفت کردن خوب یه جورایی بد بود خوب آخه ...

در امتداد حرف نمی دونم چی شد که یکدفعه گفتم حاج آقا احمدی نژاد مملکت و خراب کرد  که ناگهان متوجه شکری که در دهان داشتم شدم ولی چه فایده که دیر شده بود / این حاج آقای عزیزمون با تمانینه خاصی گفت حاج آقای ...... بنده از شما تعجب می کنم با این وجنات و سکنات ؟ شما که اهل نماز و روزه و مچد و غیره و غیره و..... که هستید !!

شما دیگه چرا ؟!!!!

عرض کردم  ای بابا حاج آقا تو این مملکت آدمایی هستند که ده روز یه بار هزار تومان به خودشون نمی بینند حالا با مرغ کیلویی ۲۹۰۰ و برنج حداقل ۱۰۰۰ و حداکثر ۲۷۰۰ چه کنند ؟ یه نون و پنیر و خیار و گوجه ۵ نفره در میاد۴۰۰۰ تومن و ..... که حرفم و قطع کرد با این جمله " قریب بیست سال این حکومت دست دزدان بوده !"

عرض کردم حاج آقا بنده هم در دور نهم به احمدی نژاد رای دادم و هنوز هم پشیمون نشده ام اما چه کنم که دلم می سوزه !

ما هم قبولش داریم . ما هم دوسش داریم راستی حاج آقا برنامه سفر بوشهر حاج محمود دیدید ؟ واقعا که آدم لذت می بره از یه رئیس جمهور مردمی و توانا و متخصص . دیدی چه طور حال اون افراد خاطی را گرفت و درمورد ستون های سیمانی چه طور صحبت می کرد ؟

حاج آقا  تو حالتی که لبخند رضایت بخشی بر لب داشت ادامه حرفشو داد و گفت که بعد از مقام معظم رهبری دولت افتاد دست کارگزارانی های دزد و بعد و اوناهم دست اجنبی های خائن و حالا بعد از بیست سال احمدی نژاد می خواهد جلوی دزدی رو بگیره معلومه که همون دزدا دست به دست هم می دن و تورم ایجاد می کنند من خبر موثق دارم .

گفتم بله حاج آقا درست می فرمایید .

حاج آقا گفت انشاءالله چند صباح دیگه بمب اتم هم امتحان می کنیم و خلاص اونوقته که امثال عبدی و مجید انصاری مشارکتی که اطلاعات هسته ایی مارا لو دادند و تو تحصن شرکت کردند ضرر می کنند .صبر کن تا ببینی !

می خواستم بگم که عبدی و انصاری آخه ........که پشیمون شدم گفت خدا لعنت کنه هرچی مشارکتی وافتادیم به شمردن

چه میشه کرد ؟ یه وقتایی اینطوری میشه دیگه !آدم دلش نمی آد جلویه آدمای اعتقادیی نظیر حاج آقا بحث علمی بکنه و طرف را آچمز !!!!!!!!!

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم فروردین 1387ساعت 13:4  توسط مجاهد | 
عطر نرگس / رقص باد

نقمه شوق پرستو هاس شاد /خلوت گرم کبوتر های مست 

نرمک نرمک می رسد بهار / خوش به حال روزگار

پر تیراژ ترین اس ام اس امسال بالایی و پایینی هم از نظر بنده زیباترین ....

رویدن زمین جواب سلام آفتاب است

نه زمستانی باش که بلرزانی و نه تابستانی که بسوزانی

بهاری باش که برویانیی

پی نوشت : چندتن از بزرگان سیاسی هم فکر خودمون بنده حقیر را یحتمل اشتباه گرفتند !!!!!

البته ما نیز به نو به خودمان از لطف این عزیزان ممنونیم

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفتم فروردین 1387ساعت 15:53  توسط مجاهد | 
گفتم آپ کوچکی کنم برای خالی نبودن عریضه جهت اعلام وفاداری وبلاگی

که ماهم تا آخرین روز سال به قول بوی خاک قلممان را نفروختیم .

سال عجیب و غریبی بود .....

سال بد اقتصادی (نرخ تورم به تنهایی گویای وضعیت بد اقتصادیه ) 

سال شوم سیاسی ( مجلس هم افتاد دست دولت عزیز و شریف و گرانقدر و با تجربه و با کمالات و کریمه و .......) 

سال فراموش کردن پیشینه و انقلاب و ...( ماجرای معروف آسد حسن آقای خمینی )

سال رفتن یک به یک ( احمد بور قانی و حاج آقای توسلی و ...)

سال آماده رفتن کردن یک به یک ( یعقوب مهر نهاد و فرزاد کمانگر و....)

سال فرستادن یک به یک (زهرا بنی یعقوب و ابراهیم لطف اللهی و....)

سال انتخابات آزاد و بدون رقابت ( سپاه و دولت دست در دست هم )

جز شکر گفتن چیزی دیگر جائز نیست

امیدوار باشیم برای سالی که می آید

تا اینقدر بدبختی و فلاکت نباشد

تا یک به یک نروند به هر شکلی ....

تا آزادی برسد

و به امید آنکه نرسد روزی که نمایندگان مجلسمان سپاهیانی باشند که برای چهار سال مامور به خدمت در پارلمان شده باشند .

نوروز بر همه مبارک باد

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم اسفند 1386ساعت 10:51  توسط مجاهد | 
خسته ام از این زندگانی آلوده به دنیا

درمانده ام از این آلودگی به زندگی

ملولم از هر چه قید و بند ساختگی

سخت است

برای نهالی جوان طوفانی سهمگین

مگر قطر این نهال چقدر است

ای کاش

لا اقل جرعه ای آب بود

+ نوشته شده در  شنبه یازدهم اسفند 1386ساعت 13:2  توسط مجاهد | 
دادگاهي در تهران، سه فعال کرد به نامهاي"فرزاد کمانگر"، "علي حيدريان" و‏‎ ‎‏"فرهاد وکيلي" را به اتهام "اقدام عليه ‏امنيت ملي" و "محاربه‌" به اعدام محکوم کرد.‏

صبح روز دوشنبه- ديروز- قاضي شعبه 30 دادگاه انقلاب تهران، فرزاد کمانگر، علي حيدريان و فرهاد وکيلي سه ‏شهروند کرد را که از 17 ماه پيش در زندان بسر مي بردند به اتهام "اقدام عليه امنيت ملي" از طريق "برنامه ريزي ‏جهت بمب گذاري" محارب دانست و براي هر سه حکم اعدام صادر کرد.علاوه بر اين حکم، علي حيدريان و فرهاد ‏وکيلي به اتهام‏‎ ‎‏"جعل شناسنامه" هم به 10 سال زندان هم محکوم شدند.‏

فرزاد کمانگر، معلم آموزش و پرورش شهرستان کامياران و عضو هيئت مديره انجمن صنفي معلمان آن شهر بوده و با ‏برخي تشکلهاي مدني کردستان همکاري داشته است. گفته مي شود فرهاد وکيلي معاون جهاد سازندگي سنندج بوده و ‏علي حيدريان هم عضو يک حزب مخالف جمهوري اسلامي بوده است.نيروهاي امنيتي 17 ماه پيش هر سه را در ‏تهران دستگير کردند و سپس بعد از بازجويهاي فراوان و طولاني در بازداشتگاههاي امنيتي شهرهاي سنندج، کرمانشاه ‏و تهران، هر سه به زندان رجايي شهر کرج منتقل شدند.‏

سازمانهاي حقوق بشري پيشتر خبر داده بودند که نيروهاي امنيتي، فرزاد کمانگر را به شدت شکنجه داده اند تا اقرار ‏کند به همراه دو تن ديگر قصد بمبگذاري در يکي از شهرهاي ايران را داشته اند اما به گفته خانواده اين زنداني، او اين ‏اتهامات راهمواره رد کرده است.‏

در همين ارتباط فرزاد کمانگر چند ماه پيش رنجنامه اي از زندان رجايي شهر کرج نوشت و در آن به شرح شکنجه ‏هايي پرداخت که در بازداشتگاههاي امنيتي شهرهاي سنندج، کرمانشاه و اوين در مورد وي اعمال شده بود تا "به ‏جرمش اعتراف کند".‏

فرزاد کمانگر در رنجنامه اش مي گويد:‏‎ ‎‏"اينجانب فرزاد کمانگر معروف به سيامند معلم آموزش وپرورش شهرستان ‏کامياران با ۱۲ سال سابقه تدريس که يکسال قبل از دستگيري در هنرستان کارودانش مشغول به تدريس بودم و عضو ‏هيئت مديره انجمن صنفي معلمان شهرستان کامياران شاخه کردستان بودم و تا زمان فعاليت اين انجمن و قبل از اعلام ‏ممنوعيت فعاليتهاي آن مسئول روابط عمومي اين انجمن بودم. همچنين عضو شوراي نويسندگان ماهنامه فرهنگي - ‏آموزشي رويان (نشريه آموزش و پرورش کامياران) بودم که بعدها بوسيله حراست آموزش و پرورش اين نشريه نيز ‏تعطيل شد‎. ‎مدتي نيز عضو هيئت مديره انجمن زيست محيطي کامياران (ئاسک) بوده ام و از سال ۱۳۸۴ نيز با آغاز ‏فعاليت سازمان حقوق بشر به عضويت خبرنگاران اين سازمان درآمدم. در مرداد ۱۳۸۵ براي پيگيري مسئله درمان ‏بيماري برادرم که از فعالين سياسي کردستان مي باشد به تهران آمدم و دستگير شدم. در همان روز به مکان نامعلومي ‏انتقال داده شدم‎. ‎‏ مرا به زيرزميني بدون هواکش، تنگ و تاريک بردند، سلولها خالي بود نه زيرانداز نه پتو و نه هيچ ‏شي ديگري آنجا نبود. آنجا بسيار تاريک بود. بعد مرا به اتاق ديگري بردند. هنگامي که مشخصات مرا مي نوشتند از ‏قوميتم مي پرسيدند و تا مي گفتم ‏‎"‎کرد‎"‎‏ هستم بوسيله شلاق شلنگ مانندي تمام بدنم را شلاق ميزدند. به خاطر مذهب نيز ‏مورد فحاشي، توهين و کتک کاري قرار ميدادند. بخاطر موسيقي کردي که روي گوشي موبايلم بود تا مي توانستند ‏شلاقم مي زدند. دست هايم را مي بستند و روي صندلي مي نشاندند و به جاهاي حساس بدنم … فشار وارد مي کردند و ‏لباسهايم را از تنم به طور کامل خارج مي کردند و با تهديد به تجاوز جنسي با چوب و باتوم آزارم مي دادند".‏

وي در بخش ديگري از رنجنامه اش مي نويسد: "در ۵ شهريور ماه ۱۳۸۵ بعلت شکنجه هاي بسيار ناچاراً مرا نزد ‏پزشک بردند که در طبقه اول و در مجاورت اتاق هاي بازجويي قرارداشت که پزشک آثار کبودي و شکنجه و شلاق ‏زدن ها را ثبت کرد که آثار آن در کمر، گردن، سر، پشت، ران، پاها کاملاً مشهود بود. مدت دوماه شهريور و مهرماه ‏در سلول انفرادي شماره ۴۳ بودم. که چون شدت شکنجه ها واذيت و آزار خارج از تصور و بسيار زياد بود مجبور ‏شدم ۳۳ روز اعتصاب غذانمايم و هنگامي که خانواده ام را تهديد و احضار مي کردند براي رهايي از شکنجه و ‏اعتراض به اذيت و فشار بر خانواده ام خودم را از پله هاي طبقه ي اول پرت کردم تا خودکشي نمايم. مدت نزديک به ‏يکماه نيز در سلول انفرادي کوچک و بدبويي در انتهاي طبقه اول (۱۱۳) حبس بودم که در اين مدت اجازه ي ملاقات و ‏تلفن با خانواده را نداشتم. در مدت ۳ ماه انفرادي اجازه هواخوري را هم نداشتم و سپس به سلول چند نفره شماره ۱۰ ‏‏(راهرو) منتقل شدم و ۲ ماه نيز در آنجا بودم. اجازه ملاقات با وکيل يا خانواده را نيز نداشتم. در اواسط ديماه از ۲۰۹ ‏تهران به بازداشتگاه اطلاعات کرمانشاه واقع در ميدان نفت انتقال داده شدم در حاليکه نه اتهامي داشتم و نه تفهيم اتهام ‏شدم. بازداشتگاهي تنگ و تاريک که هرگونه جنايتي در آن مي شد".

منبع روزآنلاین

+ نوشته شده در  سه شنبه هفتم اسفند 1386ساعت 10:0  توسط مجاهد | 
سخنگوی قوه قضائیه ایران صدور حکم اعدام برای یعقوب مهرنهاد، یکی از فعالان بلوچ را تأیید کرد
.یعقوب مهرنهاد در کنار پشنگ ریگی نماینده خاش در مجلس، در حال بازدید از مناطق سیلزده استان سیستان و بلوچستان - عکس از وبلاگ صدای عدالت

خبر صدور حکم اعدام برای یعقوب مهرنهاد پیشتر از سوی منابع غیررسمی در ایران گزارش شده و واکنش نهادهای بین المللی مدافع حقوق بشر را به همراه آورد اما این نخستین بار است که یک مقام رسمی قضائی این خبر را تأیید می کند.

با اینکه تأیید این خبر در نشست خبری هفتگی سخنگوی قوه قضائیه و با حضور خبرنگاران رسانه های داخلی و خارجی در تهران صورت گرفته، اما خبر این تأیید را تنها رسانه های خارجی گزارش کرده اند.

یعقوب مهرنهاد که 28 سال دارد، خبرنگار روزنامه مردمسالاری در زاهدان و دبیر انجمنی به نام صدای عدالت جامعه مردم جوان بود که طی پنج سال گذشته برنامه هایی فرهنگی مانند کنسرت و دوره های آموزشی برای جوانان استان سیستان و بلوچستان برگزار می کرد.

وی طی سخنرانیها و مقالات خود به انتقاد از مدیران محلی و همچنین وضعیت استان سیستان و بلوچستان می پرداخت که از محرومترین مناطق ایران به شمار می رود.

انجمنی که یعقوب مهرنهاد دبیری آن را به عهده داشت، در بهار گذشته همایشی با عنوان "جوانان پرسشگر، مسئولین پاسخگو" برگزار کرد که بنابرگزارشها برخی از مسئولان محلی، از جمله فرماندار زاهدان نیز در آن ‏حضور داشتند.‏

پس از برگزاری همایش، یعقوب مهرنهاد همراه با برادر کوچکترش ابراهیم و چهار نفر دیگر از اعضای انجمن در ششم مه (شانزدهم اردیبهشت) دستگیر شدند که سایر بازداشت شدگان پس از کمتر از سه ماه آزاد شدند اما یعقوب مهرنهاد در بازداشت باقی ماند و متهم به عضویت در گروه جندالله شد که طی سالهای اخیر بارها مسئولیت عملیات آدمربایی و حملات مسلحانه به نیروهای نظامی و انتظامی، مسئولان محلی و همچنین افراد غیرنظامی را در جنوب شرق ایران را به عهده گرفته است.

این گروه که مقامات ایرانی آن را به ارتباط با شبکه القاعده متهم می کنند، هدف خود را تلاش برای تحقق آزادیهای قومی و مذهبی اقلیت بلوچ در ایران اعلام کرده که عموماً پیرو مذهب تسنند.

یعقوب مهرنهاد به اتهام عضویت در این گروه تحت عنوان اقدام علیه امنیت ملی و محاربه، یعنی مبارزه مسلحانه با حکومت اسلامی، مجرم شناخته و به اعدام محکوم شد.

وی به این حکم اعتراض کرده و به گفته سخنگوی قوه قضائیه ایران، اعتراض او هم اکنون در دادگاه تجدیدنظر در دست بررسی است.

در ماه اوت گذشته که به وکیل و خانواده یعقوب مهرنهاد اجازه داده شد با وی ملاقات کنند، سایتهای خبری به نقل از آنان گزارش دادند که وی در زندان شکنجه شده و پانزده کیلو وزن کم کرده است.

منبع خبر بی بی سی

 

+ نوشته شده در  دوشنبه ششم اسفند 1386ساعت 10:11  توسط مجاهد |