تبليغاتX
مجاهدت
تو را شکر می کنم که مرا با درد آشنا ساختی

تلاش زیبایی بود ؛ 

 از حاج محسن رزمنده خواربار فروش خوش رو که می گفت " من گرفتار والده هستم و مجال حضور در مراسمات را ندارم و سعی می کنم با تخفیف دادن در ثواب شما شریک بشم" تا مرتضی با اندام باریک و بلند و موهایی فر قرمز ، که آمد و بی سر و صدا ایستاد و تمام مراسم حقیرانه ما را نورانی کرد

از خرید های بازار مولوی و تا بسته بندی بامیه و خرما ، پختن آش و .... 

لحظه های دوست داشتنی بود از رفتن به رودهن برای عبور از ترخص و لحظه ای که نزدیک بود غذا کم بیاد !!! 

دوستان بی ادعایم خالصانه کوشیدند تا مراسمی زیبا برای عزیزمان"حسین" برگزار شود و یکبار دیگر یاد آوری کردند غفلتم را از سرمایه های بزرگی که دارم .....

و باز حضور دیگر دوستان مومن و بزرگوارم ناخداگاه در دلم چنگی ایجاد کرد تا بیش از پیش شاکر خدای شوم و با التماس بخواهم که باز هم توفیق خدمت این خلق بی ریای مومن را اعطا فرماید ،

خدایا ترا شکر میکنم و از تمام عزیزانی که ما را در انجام این رسالت یاری فرمودند و با حضور گرمشان ، گرمی بخش مراسم ما شدند صمیمانه قدر دانی می نمایم

پی نوشت دوستان آشتیان :اما عده ای هم به گمان آن شدند که اگر ما نباشیم سقف فلک سوراخ خواهد شد و در این تابستان گرم ، بی خبر از آنکه "دست خدا بالای همه دست هاست "زمستانی از معرفت برای خود ساختند که جز سیاهی ذغالش نصیبشان نخواهد شد

+ نوشته شده در  دوشنبه هفدهم مرداد 1390ساعت 15:12  توسط مجاهد | 
چهارده سال پیش که کاندیدای جریان خط امام بعد از هشت سال دوری از مرکزیت قدرت در انتخاباتی نابرابر اما نسبتا سالم رای آورد ، باعث شکل گیری جریانی گردید که بعد از آن مشهور به اصلاحات شد .

بیش از آن که نیت و شعار جرایان مذکور باعث شهرتش شده باشد این عمل نیرو های وابسته به این جریان بود که موجب اعتراف حکومت به اصلاح طلبی این جریان و تکرار واژه بی بدیل " اصلاحات " توسط مردم شد . 

در واقع می توان این گونه گفت که دیگران برای این گروه واژه " اصلاح طلبان " را برگزیدند و به همین علت این شهرت تا امروز علی رغم تلاش های بسیار هنوز در جامعه جاری و ساری می باشد . 

این موضوع که در مقاطعی افرادی سعی بر آن داشتند  با استفاده از واژه اصلاحات به عنوان یک سیلاب از اسم انتخابی شان ،  هم از اعتبار اصلاح طلبان نزد مردم استفاده کنند و هم از کفاره اصلاح طلبان نزد حکومت و طرفدارانش تبری جویند موید مطلب فوق الذکر است .

جریان اصلاحات برای اصلاحات به میدان آمد و نه برای قدرت ، آمد تا مشکلات سیاسی و اقتصادی و اجتماعی را مورد اصلاح قرار دهد و امروز بعد از گذشت قریب شش سال از پایان دولت اصلاحات ، اصلاح طلبان همانند قبل بر همان عهد های پیشین هستند و باز می خواهند که اصلاح کنند ....

می خواهند سیاست های نابخردانه نظام را اصلاح کنند ، می خواهند معیشت مردم را بهبود ببخشند و می خواهند جوان های این مرز و بوم را از شر اعتیاد خلاص کنند و هزاران هزار اصلاح دیگر .

بدیهی است که انجام این اصلاحات با داشتن دولت بسیار بسیار سریع تر و قوی تر خواهدبود اما معطوف شدن این اصلاحات به داشتن دولت گناهی است بس بزرگ که کفاره آن شاید ماندن استبداد باشد .

به سان رود که در نشیب دره سر به سنگ می زند رونده باش 

امید هیچ معجزه ای ز مرده نیست زنده باش

+ نوشته شده در  جمعه هفدهم تیر 1390ساعت 1:41  توسط مجاهد | 
تو که ارحم الراحمینی 

تو که صدای هَل مِن ناصر یَنصُرنی شیعیان موسی ابن جفر را می شنوی....  

تو که اشک مظلومان را می بینی .... 

تو که آه یتیمان را می یابی .... 

به رحمانیتت امید دارم .

+ نوشته شده در  شنبه چهارم تیر 1390ساعت 20:38  توسط مجاهد | 
دیشب برنامه نوبت شما بی بی سی اختصاص داشت به موضوع قصاص برابر در مورد موضوع مشخص اسید پاشی مجید به آمنه ، گذشته از این که چرا سیمای میلی خودمان چنین فضایی را برای دریافت نظرات شهروندان ارائه نمی کند سوالی سنگین فضای ذهن کوچکم را مسدود کرد .

مجید برای خرید اسید در جواب سوال " چه نوع اسیدی و برای چه مصرفی می خواهید ؟ " فروشنده چه جوابی داد !

1- سوزنده و مخرب ،  برای صورت دختری می خواهم که به  او علاقه دارم .

2- سوزنده و مخرب ،  برای صورت دختری می خواهم که به او علاقه داشته ام .

3- سوزنده و مخرب ، برای خنک شدن دلم می خواهم .

4-سوزنده و مخرب ،  برای پاک کردن ذهنم می خواهم.

نمی دونم .

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1390ساعت 22:57  توسط مجاهد | 
سعید نور محمدی عزیز بعد از تحمل یکسال به آغوش خانواده و دوستان بازگشت 

پریشان بود یا اینکه بیش از یکسال بزرگ شده بود 

نمی دانم 

انگار سعید سابق نبود زیادی آرام و با وقار شده بود 

خدا قوت برادر سعید 

+ نوشته شده در  جمعه شانزدهم اردیبهشت 1390ساعت 12:38  توسط مجاهد | 
انگار باورمان شده بود که اسامه بن لادن مردنی نیست ، 

خبر این بود : بن لادن کشته شد.

مختصر اما بسیار باور نکردنی ، حتما شما هم پس از شنیدن این خبر منتظر تائید این خبر ماندید ! 

برایم فرقی ندارد که چه جریاناتی او را  حمایت پنهان و آشکار می کردند  و یا با چه کسانی معامله و معاشرت داشته است .

فقط برایم مهم این است که یک ظالم  و  فاسد به هلاکت رسید و دنیا از تحملش رهایی یافت  . 

بن لادن موجب وهن اسلام بود .


+ نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم اردیبهشت 1390ساعت 20:54  توسط مجاهد | 
چندی پیش به لطف یکی از دوستان مهربان به تئاتری فکاهی دعوت شدیم . ورودی سالن تقریبا متعجبم کرد ! 

آدم هایی به ظاهر متمول و از دسته ی به روز جامعه ، داخل سالن انتظار گرم  گپ با همراهان گرام بودم که هر از گاهی تصویری مشغولم می ساخت . حضور دخترانی که احتمالا به قصد سالن فشن از منزل بیرون زده بودند یا پسرانی که برای باشگاه لباس جذب پوشیده بودند ! البته حضور بازیگران تئاتر در سالن نیز جذاب بود .

پس از اتمام صف بلند و بالای خرید بلیط و با باز شدن درب ، وارد سالن قدیمی سینما (یا محل اجرای تئاتر ) شدیم ، ابتدا منتظر تئاتری طنز شبیه "قهوه خانه زری خانم" یا "داماد دیوانه" بودم اما با گذشت بیست دقیقه "عروسی آبجی خانوم " هیچ کدام از دو نمونه مورد انتظارم نبود . متن خاصی نداشت ، دیالوگ های ابداعی اش بسیار قلیل بود و اجرای جوک های رایج جامعه بسیار زیاد و در کل هر آنچه یک تئاتر باید داشته باشد را نداشت و از آن چیز هایی که نباید داشته باشد پر بود از رقص و آواز و ....

اینها را نگفتم که تئاتر و یا دعوت مذبور را تخریب کنم ، گفتم که تا حدودی شرح صحنه داده باشم.

خلال تئاتر به این فکر فرو رفتم که بازیگران این نمایش (که یکی از آنها از بازیگران دسته چهار و پینج صدا و سیما بود ) چرا در همچین نمایشی بازی می کنند ؟ اصلا چرا و چه کسی به فکر ساخت چنین نمایشی افتاد ؟ چرا مردم برای بازدید چنین نمایشی می آیند ؟

شاید در اولین جواب ها متهم شوم به دگم بودن و عقب افتادگی مذهبی  اما نا خواسته  یاد آهنگ نون و دلقک مرا به این سوالات رساند ، شاید بگویی هنرمند کسی ایست که هر نقشی را بتواند اجرا کند اما دست به دامن انواع رقص ها و متلک ها و آهنگهای لس آنجلسی برای خنداندن حاظرین شدن و تبلیغ آخر برای حضور دوباره و ارائه تخفیف حکایت از اندیشه مالی موجود در پس تولید و اجرای این نمایش دارد و حضور مردم حاکی عدم وجود شادی در فضای حاکم بر شهر است .

کسی که فقط بازی تئاتر بلد است در فضای اقتصادی و اجتماعی این جامعه چه می تواند بکند !

...........................................................

مردی پیش حکیمی رفت و از او چاره شادی جست ، حکیم نشانی تلخک شهر را داد و اطمینان داد که در کارش ماهر است . مرد لبخند تلخی زد و گفت که  آن تلخک خودم هستم .



+ نوشته شده در  شنبه سوم اردیبهشت 1390ساعت 1:34  توسط مجاهد | 
امروز وبلاگ یکی از دوستان گرام را سری زدم و در پی سر زدن همانطور خود شما عادت دارید سری به کامنت های ایشان کشیدم . یک کامنت بود و دریای حرف از خاطرات و خرافات و اعتقادات و احساسات !!!

"این متن و یه ناشناس برام فرستاده: به امام زمان دختری هستم از خوزستان که پزشکان از معالجه ام ناامید شدند شب در خواب حضرت زینب(س) را دیدم در گلویم آب ریخت شفا پیدا کردم ازم خواست اینو به 20 نفر بگم. این پیام به دست کارمندی افتاد اعتقاد نداشت کارشو از دست داد، مرد دیگری اعتقاد پیدا کرد 20 میلیون بدست آورد، به دست کسه دیگری رسید عمل نکرد پسرشو از دست داد اگر به بی بی زینب اعتقاد داری این پیامو برای 20 نفر بفرست 20 روز دیگه منتظر معجزه اش باش"

یادم آمد قدیما این نوع از اطلاع رسانی ها را داخل کاغذی نوشته و به داخل خانه ها می انداختند و در ابتدا تحریک احساسات و بعد خواهش پخش خبر و در نهایت تهدیدی جهت محکم کاری که اگر انجام ندی کور و کچل و چلاغ می شی !

جالب اینجا بود که بعضا در این نامه ها تاکید به نوشتن در وقت خاصی از روز به توصیه امام معصوم مذبور و یا عدم کپی گرفتن و .... می شد .

اگر چه دقیقا یادم نمی آید که چه زمانی این بساط از این حالت سنتی و دست نویس خارج شد و پا به عرصه اس ام اس گذاشت و بازار ارتباطات سیار را با این تفاوت که دیگر توصیه ایی در مورد چگونه نگاشتن این مطلب از امام معصوم در متن آن نبود ، در نوردید اما امروز شاید اولین روزهای ورود به این عرصه یعنی اینترنت باشد .

اما در نقد محتوای متن باید عرض کنم ابتدا با ایجاد یک سوگند که قواعد آن رعایت نشده است .

 معجزه ای را به ائمه طاهرین سلام لله علیهم نسبت داده که از کم و کیف آن بی خبر هستیم و در پی این معجزه و لطف آن بزرگان در خصوص یک نفر، از آن شخص می خواهند که اطلاع رسانی کند . در واقع در مقابل لطف ، کاری را می خواهند (دنیایی ) که این خود با مشخصات معجزه در تناقض است .

در نهایت تطمیع که اگر انجام بدهید دارای مال و فرزند و زن و زندگی خوبی می شوید و تهدید که اگر انجام ندهید همه خوبی های مذکور را از دست خواهید داد !!!

که به نظر نگارنده اگر شخصی آنقدر بزرگ باشد که ببخشد ، دیگر پس نمی گیرد .

با این اعمال موجبات وهن بزرگانمان را فراهم نسازیم .


+ نوشته شده در  چهارشنبه هفدهم فروردین 1390ساعت 11:49  توسط مجاهد | 
امسال تعداد زیادی اس ام اس برای تبریک نوروز به دستم (گوشیم ) رسید . شاید به این علت بود که امسال به همه پیام تبریک فرستادم !

در این میان تعدادی از پیام های رسیده جالب بود . در این پیام ها به نظرم نوعی حس  هم نوع دوستی و میهن پرستی با چاشنی مذهب برای رسیدن به فردای بهتر پیداست .

بارالها ! دوستانی دارم که جزء بهترین بندگانت هستند،به آبروی آنها آبرویم را افزون بخش و به عزتشان عزتم را .در میان خلق عزیزترشان گردان و بهترین ها را برایشان مقرر فرما . عیدتان مبارک

یا اهورا دل دوستان پر از غم نکنی ،با تیر قضا قامت ما خم نکنی،ای چرخ تو را به حق کوروش سوگند،یک مو ز سر دوستان ما کم نکنی."عید باستانی نوروز بر شما و خانواده محترمتان مبارک "

یا مقلب ، قلب یاران شاد کن یامدبر ، خانه ها آباد کن یا محول ، احسن الحالی نما لب ها را از بدی خالی نما ، در استقبال از بهار ، با یاد خدا شاد و خرم باشید .

یا مقلب! قلب من در دست توست. یا محول !حال منسر مست توست . کن تدبیری که در لیل و نهار ، حال قلب من شود همچون بهار .

بر ما سالی گذشت و بر زمین گردشی و بر روزگار حکایتی ، امید که آن کهنه رفته باشد به نکویی و این همی آید به شادی . 

بیایید در این سال ، در این قلب ، در این مزرعه پاک ، بجز عشق ، بجز مهر دگر هیچ نکاریم !

برایت عمر نوحی را ،وقا همچو کوهی را ، برایت صبر ایوبی ، حیاتی مملو از خوبی برایت شاد بو دن را دعا کردم.

هفت سلام خدا هفت سین وجودتان باد ، سلام قولا من رب الرحیم ، سلام علی موسی و هارون ، سلام علی ابراهیم ، سلام علی نوح فی العالمین ، سلام علی المرسلین ، سلام علی آل یاسین ، سلام هی حتی مطلع الفجر .

سایه حق ، سلام عشق ، سعادت روح ، سلامت تن ، سر مستی بهار ،سکوت دعا ، سرور جاودانه . این هفت سین آریایی پیشکش شما باد .

گر تو سبزی، سبزم . گر تو شادی ، شادم . من ز شیرینی تو فرهادم . وطنم ، ایرانم  عید آن روز مبارک بادم که تو آبادی و من آزادم .

آرزوی ما نوروز سبزی است پر از شادی و آزادی ، دیگر بهار را در پستوی خانه نهان  نباید کرد .نزدیک باد روزی که شادی را با آزادی جشن بگیریم .

به امید سالی پر از آزادی ، برابری و عشق به انسانیت . به یاد همه همرزمان در بند . به یاد همه جان باختگان راه آزادی .سال نو مبارک

بهار نشانه رویش دوباره است ، برایتان رویشی پر بار آرزومندم . التماس دعا

زمستان رفتنیست . نوروزتان پیروز

تا بهار یک پرده آواز قناری باقیست . سال نو مبارک

بهار می آید که بگوید : اگر نمی شود همیشه سبز ماند ، می شود دوباره سبز شد .

این همه شکوفه های نو به نو بی بهانه نیست ، دعوتی است تاکه بشکفی !

به سلامتی زنجیری که صد سال زیر برف و بارون می مونه ، می پوسه ، ولی از هم جدا نمی شه !



+ نوشته شده در  دوشنبه هشتم فروردین 1390ساعت 15:58  توسط مجاهد | 

نگر تا اين شب خونين سحر كرد چه خنجرها كه از دل‌ها گذر كرد

عید آمد و هنوز مهدی اقبال و مهدی محمودیان نیامدند .
هر دو ، فرزندانشان بیتابشان هستند .
با آرزوی سالی خالی از زندانی سیاسی 
نوروز مبارک 

.......................
lمهدی اقبال به مرخصی آمد . 
خدایا ممنونم ، شکرت ، از دستگاه قضایی هم ممنونم

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم اسفند 1389ساعت 20:7  توسط مجاهد | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
روزی از کوچه عیور می کردم بینوایی را دیدم که طلب یاری داشت هیچ نداشتم که به او بدهم کنارش نشستم و تا صبح با او لرزیدم .

پیوندهای روزانه
سر فصل هر وارستگی
یک بام و دو هوا
جلوه هایی از نمایش اقتدار
اهمیت گربه در مراقبه
از مصطفی چمران به علی شریعتی
چرا 24 اسفند؟؟؟
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
مرداد 1390
تیر 1390
اردیبهشت 1390
فروردین 1390
اسفند 1389
بهمن 1389
دی 1389
آذر 1389
آبان 1389
اردیبهشت 1389
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
آذر 1387
مهر 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
پیوندها
یه روز خوب می آد
ابتکار سبز (معصومه ابتکار)
گذار (علی اصغر شفیعیان)
بلند ترین صدای دنیا
رهنوردان انقلاب
باور سبز (هادی حبیبی)
موج
موج کمی بالاتر
هاتف هزار هیهات
بوی خاک (محمد رضا یزدان پناه)
نیمه غایب (مهدیه غافله باشی)
رتوریک (حمزه غالبی)
تنهای تنها (سید علی ابطهی)
مثنوی فقه
حضرت خضر (اشکان مجللی)
رهگذر (مطهره شفیعی)
ای ایران (علی سمیعی زاده)
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM